مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

20

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 434 ثمّ سلبوا جسده الكريم . السّماوي ، إبصار العين ، / 14 ثمّ أقبلوا على سلبه ، فأخذ قميصه إسحاق بن حويّة ، وأخذ عمامته الأخنس ، وأخذ درعه مالك بن بشير ، وأخذ نعليه الأسود بن خالد ، وأخذ قطيفة - كانت له من خزّ - الأشعث بن قيس ، وأخذ درعه البتراء عمر بن سعد ، وأخذ سيفه جميع بن الخلق الأزديّ ، وأخذ خاتمه بجدل بن سليم الكلبيّ ، فقطع إصبعه مع الخاتم ، وتركوه عريانا مجرّدا على وجه الصّعيد ، تصهره الشّمس . الجواهري ، مثير الأحزان ، / 90 وأقبل القوم على سلب الحسين عليه السّلام ، فأخذ قميصه إسحاق بن حويّة الحضرميّ ، فلبسه ، فصار أبرص وامتعط شعره ، ووجد في قميصه عليه السّلام مائة وبضع عشرة ما بين رمية ، وطعنة ، وضربة [ . . . ] .

--> - يسير به اقسام مختلفه ديده شده ونيز بسر بن مالك وبشر بن مالك مختلفا نگارش رفته وممكن است پاره‌اى در كتابت تصحيف شده باشد ونيز تواند بود اسم اشخاص مختلفه باشد ودر نسبت ملتفت تصحيح اسم نشده باشند وگاهى يك نسبت را به دو شخص ويا يك تن داده باشند . صاحب غرر الخصايص الواضحة مىنويسيد كه إسحاق بن جنوه قميص مباركش را مسلوب داشت ومبروص شد واين همان پليد است كه به فرمان پسر سعد با نه تن ديگر از يارانش بربدن مباركش أسب براندند وهم گويد يحيى بن كعب سراويل آن حضرت را ببرد وكور شد . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السّلام ، 3 / 353 - 354 آن‌گاه عبد اللّه وعبد الرحمان ، دو پسر صلخت وديگر عبد اللّه بن وهب بن عمرو همداني را كه پسر عم أعشى همدان ، شاعر معروف بود ، در خدمت مختار درآوردند وبه قتل ايشان فرمان داد وهرسه را سر از تن برگرفتند وزمين را از لوث وجودشان بپرداختند . آن‌گاه بجدل بن سليم كلبى را به حضرتش حاضر ساختند وعرض كردند كه اين همان ملعون است كه در صحراى كربلا از آن پس كه حضرت سيد الشهدا ( صلوات اللّه عليه ) را شهيد ساختند ، برفراز كشته آن حضرت حاضر شد وانگشترى أو را در انگشت مباركش بديد وطمع ورزيد وخواست از انگشتش درآورد ؛ چون آسان نگشت ، انگشت مباركش را قطع كرد ومختار را حالت بگشت وروزگار ناهموار شد پس بفرمود تا از نخست انگشتهاى آن ملعون را بريدند . بعد از آن ، هردو دستش را از تن جدا كردند واز آن پس ، هر دو پايش را از بدن بينداختند . آن‌گاه أو را به آن حال بيفكندند تا در خون وپليدى خويش غلتان به آتش نيران شتابان شد . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السّلام ، 3 / 407 - 408